تا الان 7 جلسه هم رو دیدیم. آخرین بار پنجشنبه بود و من از جلوی محل کار رفتم و آوردمش و از ساعت 14 تا 19 باهم بودیم.
روزگار عجیبی هست. من بعد از کم محلی هاش مخصوصا شنبه و یکشنبه (امروز)، توی تماس گرفتن و جواب مسیج ها ذهنم داره خیلی به هم میریزه.
من تو سنی هستم که بتونم مدیریت کنم و این یک ماهی که دل بستم و اگه به جدایی برسه، آسیب نبینم. خیلی تجارب هم کسب کردم تو برخورد با یه نفر که برام غنیمت بود. خریدن گل، رستوران، آهنگ مورد علاقه و ... . به قول خودش نقطه ضعفی از من ندیده .
ولی بدجور این دو روز کم محلی کرد. باید توکل کنم و من فقط با معنویات آروم میشم.
همش تو ذهنم میاد از دیروز که این مورد شاید برای من نباشه.
خودش میگفت بیشترین جلسه ای که یک نفر اومده و باهام صحبت کرده 4 جلسه بوده و ما هم تعداد جلساتمون از بقیه بیشتر بوده و هم عمق صحبتهامون.
ولی انگار بر عکس خیلی از خوبیهایی که ازش دیدم و فکر میکردم تکلیفش با خودش معلوم و مشخص هست، دیدم نه اصلا اینطوری نیست و درگیر خودش، کارش و روح خودش هست. من نمیخواستم چنین چیزی تو زندگی باشه. ولی فکر میکنم تو همین جلسات آتی که قرار شده هفتگی ببینمش خیلی از موارد مشخص بشه.
خیلی عرصه به من تنگ میشه وقتی میبینم حرف دلم رو زدم بهش و نباید میگفتم. نباید ابراز احساسات میکردم.
وصف حال من هست
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر///عاجز منم ز گفتن و خلق از شنیدنش
و با این حدیث امام علی خودم را آروم میکنم:
اعقل الناس من کان بعیبه بصیرا و عن عیب غیره ضریرا (نابینا)
ولی خیلی ناارومم این دو روز..کسی که فکر میکنی داری بهتر میری جلو باهاش یهو کلا ابهام میشه برات. خدایا، امام زمان به داد من برسید.
یا محمد یا علی، یا فاطمه یا صاحب الزمان؛؛؛ ادرکنی و لا تهلکنی.
من الله التوفیق
محل کار ساعت 15:30
وسط ماه رمضان و فرجه امتحان...
ما را در سایت وسط ماه رمضان و فرجه امتحان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 4:31