24 روز به عید 96

خرید بک لینک
جمعه شب هست و تو اتاقم هستم.

بوی عید می آد و تنها مفهومی که الان به من منتقل میشه گذر زمان هست و بعلاوه یک روی سن خودم.

حال و هوام خیلی عجیبه این روزها... انگار میخوام برای خدا ناز کنم راستش یه جورایی قهرم با خودم با آیندم.

تو فیس بوک که میرم فکر میکنم عقب افتادم توی جشن هتل لاله که میرم فکر میکنم همه موفقن جز خودم.

با مسافرت به چابهار و همدان هم راستش زیاد حالم خوب نشد و واقعا میخوام تصمیمی اشتباه نگیرم.

چون الان خیلی احساسی هستم.

به مهسا توی امریکا پیام دادم و روز مهندس رو بهش تبریک گفتم.

خیلی از روزها توی مترو میشینم و حساب میکنم امتیازاتم رو برای کانادا.

با آرمان چت میکنم برای رفتن به استرالیا.. و خاطرات ژاپنم را که واقعا جالب و جذاب بود مرور میکنم این سرزمین آفتاب تابان.

دوست دارم به پدرو مادرم خدمت کنم ولی نمیتونم دوست دارم آدم معتقد و مومن و درست حسابی باشم ولی نشده.

دوست دارم از خودم انتقاد کنم و به خودم بگم تلاش کن و روزهارو نگذرون ... پیام اسفند میتونه این باشه مه** که عمر زود میگذره زود بود عید 95 و زود بود عید 94 و زود بود عید 93 که حسابی بهم ریخته بودی بخاطر کار و بخاطر پول بلوکه شده.

این روزها میگذره و فقط میتونی پیشرفتهات رو به رخ طبیعت و تاریخ بکشونی که آی دنیا من ضرر نکردم هم بعد مادی و هم بعد معنوی خودم را تقویت کردم.

مه** بزرگ باش این بزرگی رو سرکارت نشون بده به دیگران گیر نده به خدا نزدیک شو و بچه بازی در نیار ..

نگو که من در این حد واندازه ای که بود نبودم من دوست دارم یه روز که رفتم کانادا بتونم وزیر بشم و واقعا هدف من اینه و اینو توی این سن اینجا یادداشت میکنم ولی خودمم میدونم بدون تلاش امکان نداره.

و بازهم این وبلاگ و نوشتن بود که یه کم ذهنم رو آرام کرد.

وسط ماه رمضان و فرجه امتحان...

ما را در سایت وسط ماه رمضان و فرجه امتحان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:48

صفحه بندی