جدایی مهسا پارت آخر

خرید بک لینک
دیروز با مهسا رفتیم کنسرت خواجه .. دوازده روز همو ندیده بودیم و هردو تقریبا دلتنگ

وقتی همو دیدیم اصلا تحویل نگرفت و توی کنسرت هم یه ذره بهتر شد...

ساعت 1 شب شد و قرار شد هردو بریم خونه... بعد انگار ترسیده بود تنها بره خونه با اینکه گرفتن این ساعت کنسرت با اصرار خودش بود. تو راه هی گفت میترسم و من هم داشتم روانی میشدم که خطری براش نداشته باشه و وسطش نه جواب تلفن میداد نه تلگرام.... منم ساعت 1.30 رسیدم جلوی خونه و وایسادم بیرون که بتونم باهاش صحبت کنم و واقعا استرس و نگرانش بودم.

خلاصه انقدر فکر و خیال اومد تو ذهنم که یه جورایی شد بدترین شبمون.

من روی مباحث مربوط به مالی و دیدن همدیگه واقعا نتونستیم مشکلاتمون رو حل کنیم و مشغله من هم زیاد شده بود و این فرد متوجه نبود که نیاز هست که وقت برای کارم بذارم و واقعا همش داشتم برنامه بچینم که با اینهمه کارهامون چطوری میشه ببینمش.

از طرفی یک سال و نیم گذشته بود و من هم بحث درس رو دارم و هم بحث کارم رو .

خلاصه نشد زبون مشترک همو بفهمیم من صریحا و قطعا گفتم تموم کنیم چون واقعا واقعا جنگ اعصاب بود ضمن اینکه نه تنها فشار میاورد به دیدن هم و غر میزد میگفت کمکم کن تو بحثهای پایان نامه اش.

منم خیلی اعصابم ضعیف شده چون باید به هدفهام برسم و از یه بحث مهمم که نگذریم نزدیکی و وابستگی احساسی بود ... واقعا اشتباه کردم که بهمن 94 این رابطه رو شروع کردم و اینهمه اینهمه اینهمه انرژی گذاشتم.

الان تو همین امروز کلی تمرکزم رفته بالا و فردا هم بهتره.... واقعا از اینکه همش سرت تو موبایل باشه و هی حال همو بپرسیم دیگه خسته شدم. اون این حرفها رو درک نمیکرد اصلا.

تمرکز کردم روی کارم و واقعا میخوام تا نرفتم خارج بحث کیس ازدواج رو اصلا باز نکنم.

چون واقعا این یک سال و نیم من خیلی خیلی اذیت شدم و واقعا هر یه روز در میان ما با هم بحث داشتیم و آخرش هم جدا شدیم. این زندگی جوون ها هست که تهش اینطوری میشه.....

واقعا بدم میاد از روابط ... هم باید اخلاق هم اعتقاد هم صورت و ظاهر و هم تحصیل و مالی برام اهمیت داشته باشه.

#جدایی بعد از یک سال و نیم #تمام شد

وسط ماه رمضان و فرجه امتحان...

ما را در سایت وسط ماه رمضان و فرجه امتحان دنبال می‌کنید

برچسب: جدایی, نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 21:07

صفحه بندی